بزرگ شو!

از قدیم می شنیدم که مشکلات ادم با خود ادم بزرگ میشن.مشکل من اینجاست که مشکلاتم بزرگ شدن ولی خودم هنوز رشد چندانی نکردم!

همیشه فکر میکردم ادم وقتی وارد دهه ی دوم زندگیش میشه تقریبا میشه گفت بزرگ شده ولی با اینکه خودم چند سالی رو دارم تو این دهه میگذرونم هنوز حتی ادم هم نشدم چه برسه به بزرگش!

البته خودم عجله ای ندارم ها ولی وقتی میبینم توقع ادمهای دور ورم داره زیاد میشه میترسم.

××××××××

پ ن.دلم یه عالمه وبلاگ آپدیت میخواد!!و یه شیشه زیتون از نوع خوشمزه!

پ ن.پریروز و دیروز به لطف مریضی به جز خوابیدن و لم دادن روی کاناپه هنر دیگه ای نکردم .حالا که سریع به این روش زندگی عادت کردیم از امروز باید چه کنیم؟!

/ 6 نظر / 5 بازدید
بهار

گل بهار عزیز معلوم است که بهتر شده ای که هوس زیتون و خواندن کرده ای .. امیدوارم پستهای سال 90 رکورد بشکند ..

بی احساس

با زیتونش موافقم و وبلاگای اپدیت الان که خیلی کار دارم و همش دارم به یه بهونه ازشون فرار میکنم برام سم مهلکن!

مریم

از کــــاخ دادگستــــــــــــری بیرون می‌زند. چشم می‌دوزد به دو فرشته‌ی قدبلند سنگی که چشمانشان را با دستمال بسته‌اند و دو ترازو در دست گرفته‌اند. نگاهشان می‌کند. «معلوم شد چرا دختر ایلامی چهار لیتری بنزین را ترجیح می‌دهد... کبریت... و تمام...» در زمینه خشونت خانگی داستان می نویسم. بساط روزمره نویسی را جمع کرده ام و فقط داستان. کاش حوصله کنید و بخوانید و نظراتتان را به من بگویید. ممنونم

آبی

مشکل بزرگتر زمانی رخ میده که احساس کنی بزرگ شدی و مشکلاتت کوچیک باقی مونده اند . اون وخته که زنگ خطر زندگیت به صدا در اومده ! الهی که شادزی دوستم [گل]